فرهنگنامه ی انقلاب اسلامی برای نوجوانان

فرهنگنامه ی انقلاب اسلامی برای نوجوانان

 

 

فرهگنامه‌ی انقلاب اسلامی برای نوجوانان

 انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

چاپ اول 1383

 

 درباره ی کتاب 

 

"آنان که یک بار به راه سیر آسمانی افتاده‌ باشند هرگز به پرتگاه تاریکی سقوط نخواهند کرد و به یمن عشقی که داشته‌ا ند سرانجام  روزی بال و پر خواهند یافت"

 افلاطون رساله ی فدروس

( کتاب با این جمله آغاز می‌شود)

 

 

نوشتن فرهنگ‌نامه (آن‌هم با موضوع تاريخ معاصر) یکی از آن کارهایی است که تنها از جان جوانی بر می‌آید که جراتش آمیخته با کمی جهالت است. جز این اگر بود ،‌خیال نمی‌کنم هرگز جرات می‌کردم دست به کاری این اندازه دشوار بزنم.

اما نوشتن به چشم من، سلوک است. تو در پایان راه همان نیستی که سطر اول را آغاز کرده است.

وقتی سطر اول را شروع کردم، انقلاب برای من سرود خوانی‌های دست‌جمعی در خیابان و سینه برهنه کردن مقابل گلوله‌ها بود، با چاشنی شعر و داستان‌های قهرمانی،‌هیجانِ خطر کردن، نوشتن شب‌نامه‌های مخفی، شجاعت رو در روی ریيس دادگاه  ایستادن که :‌"من از خودم دفاع نمی‌کنم، که جسدم پرچمی خواهد شد در دست مردم..."

 انقلاب برای من دیوار نوشته‌های شتاب‌زده بود و گل‌های میخک روی خون‌های خشک شده‌،‌ انقلاب برای من یک شعر بلند عاشقانه‌ی پرشور بود كه اشک‌هایش بی پایان و خنده‌اش بلند بود. وقتی به سطر آخر رسیدم  انقلاب تبدیل شده بود به تاریخ. گویی جوانِ عاشقِ آرمان‌گرایِ کتانی پوش با موهای آشفته در باد و اعلامیه‌های مخفی در بغل، ناگهان مرد میان‌سال خسته‌ای شده‌بود که میان کاغذهایش دنبال سایه‌های گم شده می‌گشت. وقتی کتاب تمام شد من فقط دو سال بزرگتر شده بودم اما انگار یک تاریخ را زندگی کرده بودم. تقریبا تمام کتاب‌هایی را که در باره‌ی تاریخ آن دوره تا آن زمان نوشته شده بود خوانده بودم  و به قدر توانایی‌ام تلاش کرده بودم که درست‌ترین روایت را برای نوشتن انتخاب کنم اما می‌دانستم هنوز اول راه است و کتاب‌های دیگری نوشته خواهد شد و فرهنگ‌نامه محتاج تجدید نظر بر اساس یافته‌ها و کتاب‌های جدید و اسناد تازه است. راه این كتاب تا چاپخانه راه درازی بود از 1376 که نوشتن آن پایان گرفت بار ها توسط كارشناساني كه ناشر،‌يعني كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان انتخاب شده بودند، حک و اصلاح و بخش‌هایی از آن کوتاه شد تا سرانجام سال 1383 به چاپ رسید. 

شاید اگر آن را امروز می‌نوشتم - اگر همان جرات و جنون و جهالت جوانی را داشتم- جور دیگری می‌شد، اما هنوز آن را دوست دارم . بخشی از راه آمده‌ی من است بخشی از جهان من که در آن جا ماند و خیال می‌کنم  هنوز هم خواندن بخش‌هایی از آن،بخصوص فرهنگ رفتاری مردم ،‌شعارها و دیوار نوشته‌ها و پارچه نوشته‌هایش برای بچه‌های امروز و آینده خالی از لطف نباشد. هر چند آرزو می‌کردم  این کتاب با مجموعه‌ای از عکس‌ها و صداها کامل و مستند شود.

 

بخشی از  متن کتاب (بریده ای از  مقدمه)

 

...می‌دانستند وقتی می آیی جای پنجه‌های خونی‌شان را باران از دیوارهای شهر شسته است، صداشان را باد با خود برده و زمان از روی نعش زخم‌هایشان گذشته است و تو حتا نامشان را نخواهی دانست اما آرزوی روزهای روشن و آزاد برای تو را رها نکردند، به خاطرش گفتند و سرودند و جنگیدند و هزار باره تکرارش کردند، همه جا ، روی پلاکاردهایشان، برگ وسط دفترچه‌های مشقِ بچه‌هایشان، روی دیوارهای زخمی سلول‌های انفرادی، در شعارها و شعرها، در آخرین وصیت‌ها و حتا بر کنده‌کاری روی سنگ‌های قبرشان: شهید راه آزادی...

آن‌چه پیش روی توست اندکی از بسیارِ گفته‌ها و نوشته‌ها و  کرده‌های آن روزهاست تا باور کنی که مردم تو به خاطر آن "سیر آسمانی" هرگز به پرتگاه تاریکی نمی افتند  و " به یمن عشقی که داشته اند  سرانجام روزی بال و پر خواهند یافت..."*

 

 

 

 

 

بخش‌های کتاب 

روز ها و رویدادها

شعار ها

شعارهای طنز

دیوارنوشته‌ها

پارچه نوشته‌ها

اصطلاحات، تعبیرات، عناوین

اصطلاحات عامیانه

فرهنگ رفتاریَ

شخصیت‌ها

 

 

 

نظرات ( 0 )