رستم و سهراب

رستم و سهراب

  رستم و سهراب 

نویسنده:مرجان فولادوند

نقاشی: منصور وفایی

طراح گرافیک: کورش پارسانژاد

انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

چاپ اول 1383

چاپ چهارم: 1390

ترجمه چینی :2007

 

درباره ی کتاب:

 

این کتاب در راستای تلاش کانون برای حفظ میراث رو به زوال نقاشی قهوه‌خانه‌ای نوشته شد. استاد منصور وفایی از  آخرین باز ماندگان نقاشان اصیل قهوه‌خانه  بود که تصویرهای این کتاب را بنا به سنت پرده‌های نقالی اما در فریم‌های جداگانه نقاشی کرد. من در این بازنویسی کاملا به اصل داستان وفادار ماندم  و کوشیدم با انتخاب لحنی نزدیک به لحن نقالان و پرده خوانان متن را طوری بنویسم که هم‌جنس و هم‌نشین تصویرها باشد. 

 

 بخشی از متن کتاب

 

کاووس  ترسیده از هجوم تورانیان و رنجیده از دیر آمدن پهلوان  رو به گیو فریاد زد:" رستم کیست که در بردن فرمان من درنگ کرده است؟

سرِ سرداری که سر از فرمان پیچد ، سزاوار بردار کردن است.  رستم را بر در کاخ من بردار کن که اگرشمشیر داشتم سرش را چون ترنجی از شاخه ی تن  می انداختم.....

...رستم  رنجیده و دل آزرده از کردار شاه به تندی گفت:  تئ که بر دار کننده ی پهلوانانی پهلوان تورانی را بر دار کن نه مرا که  تاج و تخت تو  و همه ی پدرانت از من است . من که ترا  از چنگ دیوان رهاندم و بر تخت نشاندم  و دل به آرزوی افسران و سرداران ننهادم که همه می خواستند من  شاه ایران باشم و رسم و آیین پهلوانی نگاه داشتم که پهلوان مرزدار و فدایی ایران است نه حاکم و گنجور و حسابدار باج و خراج.

 شکوه  شاهی تو از ضرب نیزه و زخم شمشیر من است نه دلیری من از فرمان تو که چون از من دلسرد شوی لایق سرداری نباشم.

 

گیو وگودرز و کشواد همه به سوی رستم رفتند ...

 رستم  خشمگین گفت: مرا از شاهان ترسی و به آنان نیازی نیست  که من از تمام جهان اسبی خواسته ام و شمشیری تا به خاطر ایران زمین بجنگم و به خاطرش بمیرم....

 

... سهراب بر اسب نشست و به میدان رفت. نزدیک رستم رسید. سلام کرد و  گفت: دلم به جنگ با تو رضا نمی دهد، دیدن تو چشم مرا پر از مهر و شرم می کند.. برو! بگذار کس دیگری به  میدان من بیاید، با من  نجنگ!

رستم گفت: کدام پهلوان را  قربانی خود کنم  وقتی حریف تو منم؟

کدام دلاور را به پیکار تو بخوانم و خود کنار میدان بمانم؟

 با من  سخن از مهر می گویی و  از ایرانیان کینه می جویی!

اگر برای جنگ آمده ای بجنگ و اگر برای صلح آمده ای با لشکرت به کشور خود باز گرد....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات ( 0 )