حیاط خلوت خدایان

 

 

 

خدای تازه ای پیدا شده بود و مردم رفته بودند برای دیدن وپسندیدن و پرستیدنش . حوصله ی خدایان بالکل سر رفته بود.

 آپولون به آفرودیت که داشت ناخنهایش را سوهان می کشید گفت: میای بازی؟

آفرودیت گفت چه بازی؟

آپولون گفت: خدا بازی.

آفرودیت گفت : آخه  انشتین ما که خودمون خداییم!

آپولون گفت :اولا" فحش نده ،اما راس می گی ،خب بیا بنده بازی.

آفرودیت گفت:  باشه اما بازیش چه جوریه؟

آپولون گفت: آسونه ،من می شم خدا تو بشو بنده !

آفرودیت گفت : چرا من نشم خدا تو بشی بنده ؟

آپولون گفت : چون من اول گفتم!

آفرودیت گفت : باشه.جهنم .حالا چی کار کنم ؟

آپولون گفت : هچی زانو بزن .

آفرودیت زانو زد

آپولون گفت : حالا باید يه چيزي بهم بدي.

آفروديت گفت: يعني برات قربوني كنم؟

آپولون گفت: اين جوري هم مي شه گفت.

آفرودیت  کمی جا به جا شد ، از فكر اين كه بالاخره يه فرصتي گير آورده كه بتونه به اين خداي كله خر از خود راضي گنده دماغ _ كه خودش هم نمي­دونست چرا ازش خوشش مياد_ نشون بده چه چيزايي داره،

كيف مي كرد. لباش رو با زبون تر کرد و پرسید : حالا از من چی می­خوای ؟

آپولون گفت:يه دونه لپ لپ!از اون جوجه اي بزرگا!

آفرودیت وا رفت . دلش مي خواست جفت چشاي خیلی قشنگ  آپولون رو از كاسه در بياره ، اما خودش رو جمع و جور كرد و گفت : آخه خوش حال!  گیرم تو بازی بنده ت شدم ، اما من خدام !

اون وقت تو،آپولون بزرگ! خدای فلان و فلان و فلان، از من، خدا و الهه و رب النوع و  فلان و فلان  ،از همه ی گنجينه هاي من، فقط يه لپ لپ می خوای ؟ یه تخم مرغ شانسي كه دست هر بچه گداي ولگردي هست؟

آپولون  ذوق زده گفت:واي! نمي دوني چه هيجاني داره ! تا يه ذره يه ذره  بازش كني ببيني توش چيه، قلبت صد تا مي زنه، داغ مي شي ، انگار جاي خون آب جوش ريخته باشن تو رگات . تازه تو اين روز خلوت

كوفتي حوصله م سر رفته ،مي خوام يه كم بازي كنم.

آفرودیت گفت: خب آره ، وقتي بازش كردي كم كم سرد مي شي انگار جاي آب جوش تخم قورباغه تو رگات باشه! امابه هر حال  من لپ لپ ندارم.

 وبعد چون زانو هاش درد گرفته بود- فقط به خاطر اين كه زانو هاش درد گرفته بود- بلند شد و رفت پی سوهان ناخنش گشت تا هيچ كدام از آن خدايان به شدت فضول،صورت نا اميدش  را نبينند.

آپولون هم با خودش گفت:  ولش کن بره .  این اصلا"  بازی بلد نیست جر زن !

رفت تا  كسي را پيدا كند كه  لپ لپ با نشان مخصوص داشته باشد.

 

 

نظرات ( 0 )