شهري كه منم

 

شهریست درون من با قاتل و داروغه

تو حاکم آن شهری، بر گوی کرا خواهی؟

 

 

بعضی‌ها صدایشان حکم آب و آفتاب را دارد. دانه‌‌ی نیم‌مرده هم که باشی ته خاک، بس است که

صدایت کنند و تو تبدیل بشوی به درختی بالا بلند وسبز و رشید.

بعضی‌ها هستند که اگر نگاهت کنند زیبا می‌شوی. دیده‌ای آدم کنار بعضی­ها،چه طور شوخ و

نكته‌دان و ظريف و طناز مي‌شود؟

دیده‌ای حضور بعضی‌ها چه طور آدم را تبدیل می‌کند به الهه‌ی شادمانی؟

دیده‌ای بعضی‌ها با سوال کردنشان کاری می‌کنند که تو جواب‌های نابی پیدا کنی که انگار تا

پیش ازاین خودشان را جایی در درون تو پنهان کرده بودند و اگر او نیامده بود، نپرسیده بود،

روحت هم از آن همه پاسخ خبر نداشت؟ دیده­ای حضور بعضی‌ها کافی است تا تو روی دیگر

خودت را ببینی؟ روی بزرگوار، بخشنده، با هوش و فهیم و مهربان و شاد خودت را ؟

بعضی‌ها کافی است باشند، تا تو خوب باشی.

و بعضی‌ها حتا اگر ترا ببوسند، مارهایی که در تو به خواب رفته بودند، مرده بودند، از جای

بوسه‌شان بیرون می‌آیند. نفرت‌های زشت کوچک، حسد­های حقیر که تمام عمر با آن‌ها

جنگیده‌ای و کم و کوچک و ضعیفشان کرده‌اي ، دوباره جان می‌گیرند و از ناکجای گور و گم روحت

پیدا می‌شوند. بعضی‌ها مي‌توانند جمله­‌اي بگویند و پلیدی‌های کهنه­‌ي ته نشین شده‌ی روانت را

هم بزنند و دنیا را از بوی گندش پر کنند.

 

نظرات ( 1 )
  • دوست
    ۱۳۹۴/۳/۳۰ - ۱۱:۰۲

    تو خودت از ادم هاي دسته ي اولي مرجان از آن ها كه"دیده‌ای بعضی‌ها با سوال کردنشان کاری می‌کنند که تو جواب‌های نابی پیدا کنی که انگار تا پیش ازاین خودشان را جایی در درون تو پنهان کرده بودند و اگر او نیامده بود، نپرسیده بود، روحت هم از آن همه پاسخ خبر نداشت؟ دیده­ای حضور بعضی‌ها کافی است تا تو روی دیگر خودت را ببینی؟ روی بزرگوار، بخشنده، با هوش و فهیم و مهربان و شاد خودت را ؟ بعضی‌ها کافی است باشند، تا تو خوب باشی."