آرشیو یادداشت ها

آرشیو یادداشت ها

شكسته

 

يكي از بدترين دردها وقتي است كه بخواهي با دنده‌هاي شكسته بخندي.

خنديدن با قلب شكسته چيزي شبيه همان است.

شهري كه منم

 

شهریست درون من با قاتل و داروغه

تو حاکم آن شهری، بر گوی کرا خواهی؟

 

 

بعضی‌ها صدایشان حکم آب و آفتاب را دارد. دانه‌‌ی نیم‌مرده هم که باشی ته خاک، بس است که

صدایت کنند و تو تبدیل بشوی به درختی بالا بلند وسبز و رشید.

بعضی‌ها هستند که اگر نگاهت کنند زیبا می‌شوی. دیده‌ای آدم کنار...

رد پا

بعضی­‌ آدم‌ها - فقط بعضی­ آدم‌ها - رنگ پس می‌دهند. رنگ پس می‌دهند به

خیابانی که در آن راه رفته­‌اند،‌ به لیوانی که در آن چای خورده‌اند، ‌به مبلی

که رویش نشسته‌اند یا برای نیم ساعتی دراز کشیده‌اند. حتا به ترانه‌ای

که با هم گوش کرده‌اید یا درختی که باهم زیر سایه‌اش نشسته‌اید و

گنجشک­‌ها...

شوخي

اما کار زئوس، خدای خدایان با بشر بخت برگشته به به این جا ختم نشد که نشد. این که با صاعقه‌ای

آدمیزاد توامان کامل زیادی خوش­حال را به دو نیمه کند و نیمه­‌ای را به مشرق بیندازد و نیمه­‌ای را به

مغرب، بس نبود. هر نیمه را به جایی انداخت و به زمانی . نیمه­‌ای را به گذشته ، نیمه­‌ای دیگرش...

در آفرينش شعر

 

در آغاز، آدمیزاد تنها نبود. آدم‌­ها "زنامردان"ی بودند توامان، با دو سر، چهار دست و

چهار پا. چسبیده به هم از پهلو. موجوداتی سریع و بسیار قوی، خود بسنده و

بی نقص ؛ و چنان به خود مشغول که به جهان اعتنایشان نبود. بی‌­نیاز از همه چیز

حتا از خدایان. زئوس، خدای خدایان، خشمگین شد. تاب...